خرید بک لینک
خواب و مرگ گمانم به زودی دیوانه می‌شوم... تمام روز خواب‌آلودم و هیچ شبی را درست نمی‌خوابم... تمام روز برای آنکه زودتر شب شود و بتوانم بخوابم به دقیقه‌ها خواهش میکنم و وقتی شب می‌شود هر کار میکنم خوابم نمی‌برد... همین در روز جاری آنقدر گیج و خواب‌آلود بودم که برای شب لحظه شماری میکردم و حالا که ساعت نزدیک سه صبح است و با اینکه به اندازه یک اسب درشکه امروز کار کرده‌ام آنقدر مغزم شلوغ است که نمی‌توانم بخوابم... به مرگ فکر میکنم... مرگ آنقدر ذهنم را مشغول کرده که نمی‌گذارد بخوابم... به شیوه های مخ

برچسب: نویسنده: بهنام مهدوی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 20:40

صفحه بندی